۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

جشن سده

اسطوره‌هایی جشن سده را به پيدايش آتش پيوند داده است و فردوسي، هوشنگ شاه را خالق جشن سده می داند و در اين زمينه مي‌گويد:


یکی روز شاه جهان سوی کوه             گذر کرد با چند کس همگروه
 پدید آمد از دور چیزی دراز                 سیه رنگ و تیره‌تن و تیزتاز
 دوچشم از بر سر چو دو چشمه خون     ز دود دهانش جهان تیره‌گون
 نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ        گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ
 به زور کیانی رهانید دست                  جهانسوز مار از جهانجوی جست
برآمد به سنگ گران سنگ خرد            همان و همین سنگ بشکست گرد
 فروغی پدید آمد از هر دو سنگ           دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
 نشد مار کشته ولیکن ز راز                 ازین طبع سنگ آتش آمد فراز
جهاندار پیش جهان آفرین                    نیایش همی کرد و خواند آفرین
 که او را فروغی چنین هدیه داد            همین آتش آنگاه قبله نهاد
 بگفتا فروغیست این ایزدی                  پرستید باید اگر بخردی
 شب آمد برافروخت آتش چو کوه           همان شاه در گرد او با گروه
 یکی جشن کرد آن شب و باده خورد       سده نام آن جشن فرخنده کرد
 ز هوشنگ ماند این سده یادگار             بسی باد چون او دگر شهریار
 کز آباد کردن جهان شاد کرد                 جهانی به نیکی ازو یاد کرد

ازجشن سده در عهد ساسانیان هیچ گونه آگاهی نداریم اما بی گمان پیش از اسلام این جشن همراه با مراسمی پرشكوه بوده است .  جشن «سَـدَه» بزرگ‌ ترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌ برمی‌افروختند. زرتشتیان کنونی در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما و نور را می‌کنند و امید پیروزی نور بر ظلمت را در دل تازه می کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

به نوشته مورخانی همچون بیرونی، بیهقی، گردیزی جشن سده یكی از سه جشن بزرگ ایرانیان است كه در دوران اسلامی، تا اواخر دوران خوارزمشاهیان و حمله مغول دوام آورد و هم سلاطین و امیران و هم مردم عادی این جشن را به‌پا می‌داشتند. مشهورترین و بزرگترین جشن سده در زمان مردآویج در سال 323 هجری در اصفهان برگزار شده است و چنان‌كه در تاریخ بیهقی آمده است جشن سده دیگری كه به یاد مردم مانده، جشنی است كه در زمان سلطان مسعود غزنوی در سال 430 هجری برگزار شد.

بيشتر محققان نام سده را گرفته شده از 100 مي‌دانند و معتقدند اين عدد يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته‌اند، هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد 100 به دست مي‌آيد و برخي گفته‌اند، علت اين است كه در اين روز كه مصادف با دهم بهمن‌ ماه است،‌ زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست 100 تن شدند و يكي از خود را به پادشاهي رساندند، عده‌اي نيز بر اين باورند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به 100 رسيدند و برخي نيز گفته‌اند كه در اين روز شمار فرزندان آدم ابوالبشر به 100 رسيد.

البته دلایل دیگری هم مشابه آنچه بیان شد، برای چشن سده گفته شده است. دهم بهمن ماه، یکی از دو هنگامِ سال است که در عرض‌های بالایی ایران‌زمین، طول تاریکی کامل آسمان ۱۲ ساعت تمام است. در ضمن  می‌دانیم ارتباط واژه "سده" با عدد "سد/ صد" هنوز به اثبات نرسیده است. عدد "سد" به شکل "صد" معرب شده‌، در حالیکه واژه "سده" به شکل "سَذق" معرب گشته ‌است. اما در زبان اوستایی واژه "سَـد" به گونه جالبی هم به معنای "فرو رفتن/ غروب کردن"و هم به معنای متضاد آن یعنی "بر آمدن/ طلوع کردن"آمده است. همچنین واژه "سَـذِه"در اوستا، هم به معنای طلوع کردن و هم به معنای غروب کردن آمده است. عده ای مقصود از مار در شعر فردوسی، آتشفشانی است که در یسنا به نام آژی سرخ و در مینوی خرد به  نام پتیاره مار نام برده شده است وعده ای طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های "سماك رامح" و "نسر واقع" در شمال شرقی و شمال‌غربی آسمان ایران زمین می دانند و همه این ها بعلت این است که معتقدند سده در شاهنامه های قدیمی اینطور نیامده است.

هر چه دلیل سده باشد شب بلند سال را باید با خوشی و شادمانی و مهربانی با هم بود و کینه ها را بدور ریختن با گرمای آتش به صبح امید پیوند داد.

عمق بخارایی درباره سده به امید بهار جشن گرفتن می فرماید:
سده دلیل بهار است و روزگار نشاط   
نشاط کن که جهان پر گل است و پر سوسن
بخواه جام و برافروز آذر بُرزین   
که پر شمامه ی کافور شد کُه و برزن

خاقانی شروان هم شعر زیبایی در مورد سده سروده است و با می عارفانه خویش همه به شعر خوانی وپایکوبی وطی این شب بلند سال به شادی می کند:
شب سده است بیار ای چراغ رود نواز      
از آتش می، غم بسوز و چنگ نواز
به جام خویش مر این رام ِخویش را می ده   
 به کام خویش مر این زار خویش را بنواز
طریق راحت گشای و راه رنج به بند       
عنان هجر فرو گیر و اسب وصل بتاز
چون شعر خوانی در وصف این شب سده خوان   
چو عشق بازی در مدح شاه دنیا باز

سده برای عنصری آندر مطوب است که می فرماید:
گر از فصل زمستان است بهمن
چرا امشب جهان چون لاله زار است

عثمانی مختاری نیزرخ یار را در سده باستانی می بیند در این مورد سروده است:
شب های سیه زلف مغان وش داری   
در جام طرب باده ی دلکش داری
تو خود همه ساله سده ی خوش داری   
تـا زلف چلیپا، رخ آتش داری

سده خجسته باد.

۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

تهیه بالابر در پیر سبز


چاپپست الكترونيكي
کمک کنیم هلش بدیم ، چرخ ستاره پنچره        
کمک به تهیه بالابر در پیر سبز   
   پیر سبز چون ستاره ای بر تارک جامعه ما می درخشد ودر احساس جایی پاک و منزه برای ستایش پروردگار است و به قول شاعر:
پیر سبز چک چکو  ته ورس به دل مو
پیش از طلوع آفتاب با دوستی از یزد به سمت پیر سبزحرکت کردیم،در راه با دیدن روستا های قدیمی زرتشتی نشین خاطره ها برایم تداعی می شود.خاطره های با هم بودن به هم عشق ورزیدن.
نصرت آباد روستایی سر سبز که اوایل راه یزد از وسط ده می گذشت و تلاششان را بیشتر می دیدیم ولی حالا از دور به آنها درود می فرستم.
اله آباد روستایی با جمعیت نبستا بالا در دهه چهل شمسی وحالا انجمن از کمبود زرتشتی مقیم رنج می برد.
جعفر آباد با توجه به خانه ها و مدرسه خاک گرفته تا زیر سقف و درب مهر با آتش جاوید و روشن نشانه زرتشتیانی پاک و تلاشگر در دهه گذشته در اینجا می باشد.
علی آباد با داشتن معلمی از عصر خانصاحب(امیدوارم عمر جاوید اهورامزدا یه ایشان بدهد)نشانه زرتشتیان مقاوم وکم تعداد درمنطقه است.
مزرعه کلانتر با قلعه وخارج از قلعه آن و خانه هایی که نشان از فرهنگ زرتشتی در منطقه است وخاطره شب وه قدیمی با شب نشینی تا سحر را از یاد نمیبرم.
حسن آباد با زرتشتیانی تلاشگر که به جنگ کویر رفته اند و موفق بوده اند و شیر زنی که کشاورز نمونه منطقه است را با خود دارد.
شریف آّباد خاطراتی که در شب وه ،هیرمبا وجشن ها وگهنبار ها ومراسم شاد مهر ایزد و تولد زرتشت و... در سایت ها منعکس شده اند.
انبار شهریار در نزدیکی پیر سبزدر کنارش چاهی دارد که درآن شب تاریک تابستان شلوارها وکشتی ها وپیراهن های چند جوان دوچرخه سوار زائر پیر سبز که به هم گره زده بودند برای اینکه بتوانند با آنها آبی از چاه بکشند وسیراب شوند را به درون چاه کشید وچه مشگلاتی برای آنها تولید کرد ودو روز بعد آن جوان ها آنجا را آّب و جارو کردند و ستایش اهورامزدا به جای آوردند و به زیارت پیر سبز رفتند.اکنون در کنار جاده به خواب رفته است وکسی هم توجهی به آن ندارد.
نمای پیر سبز ظاهر شد ،آن حالت روحانی و سنتی جایش را به ساختمان تیر آهن وآجری و اسکلت های بتونی وفلزی داده بود .به پارکینگ که روانشاد گشتاسب بلیوانی می خواست تکمیل کند رسیدیم ومن با عصا سعی کردم با کمک دوستم از پله ها بالا روم اما زمانی شرمنده شدم که پیر مرا نه طلبید و نتوانستم از پاگرد اول پله ها جلوتر روم وهمانجا ستایش پروردگار را بجا آوردم ودلسوخته برگشتم وتا عصر در کانتینر کنار جاده استراحت کردم واز پیر کمک طلبیدم تابالابر مناسبی برای دلسوختگانی که پای بالا رفتن ندارند تهیه شود.
وقتی بایکی مسئولان انجمن زرتشتیان شریف آباد در این باره صحبت کردم گفتند خیری که خود سوار ویلچر بوده است فرموده اند تا 85 میلیون تومان برای بالابر ایمن کمک می کند و مسیری هم پیشنهاد دادند که70متر عمودی و110متر با شیب پانزده در صد میباشدواگر کسانی مایل به کمک مالی در این زمینه هستند به انجمن شریف آباد مراجعه کنند.
من به اندازه نوشتن مقاله ومطالعه ایمن ترین بالابر ها همراه با هزینه مناسب در این مورد و کمک گرفتن فکری از جماعت در مورد بالابر ها سعی دارم این مشکل را از پیش پا بردارم وبادوستان به زیارت پیر سبز برویم(کمک فکری وفنی به ایمیل زیر ارسال شود   D00@gmx.com
البته یاد آور می شوم این بالابر می تواند وظیفه بالا بردن بار مسافر وشن وسیمان ماسه وتیر آهن وآجر و وسایل ساختمانی به بالا را انجام دهد و تسریع در ساخت وساز شود.
خود شاهد گفتگوی رییس انجمن زرتشتیان اهرستان با مرد افغانی که می گفت شن و ماسه ها را بالا می برد بودم وافغانی برای بال بردن هر ده تن شن به فاصله تقریبی پانصد متری پانصد هزار تومان و چهار پا و وسایل و حداقل ده روز وقت میخواست؟؟؟ وآقا پیروز می گفت هزینه حمل از ماسه شویی تا اینجا صد هزار تومان است.
بیایید با هم دست به کار شویم ونه تنها خود سود ببریم به جهانگردان هم دراین مورد کمک کنیم ویک بار دیگر همت وغیرت زرتشتی بودن را نشان دهیم.

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

جشن بهمنگان خجسته باد

جشن بهمنگان خجسته باد

جشن بهمنگان چاپ ارسال به دوست
داریوش شاهمردانی   
۲۶ دي ۱۳۸۹
Image
روز بهمن امشاسپند و ماه بهمن به مناسبت یگانگی روز و ماه، جشن بهمنگان نام دارد. در نوشته های پهلوی همچون بندهش و دینکرد "بهمن" نخستین آفریده ی پروردگار است، در جهان مینوی وهومن امشاسپند در چهره ی نیک منشی و خرد و دانایی خداوند و از ویژگی های برجسته ی اهورایی است اما در جهان خاکی نگاهبان بشر و چارپایان است. به همین دلیل پس از روز اورمزد، بهمن روز است.


بهمنگان جشنی در ستایش و بزرگدااشت بهمن در اوستایی "وُهومَنَه" و در پهلوی "وَهمَن" به معنی "اندیشه ی نیک" یا "بهترین اندیشه"و در گات ها " وُهومَنَگهه" به معنی "منش نیک "می باشد. وهومن در جهان بینی زرتشتی مظهر اندیشه نیک و خرد و دانایی خداوند است. وهومن محرک دستگاه آفرینش عقل کل یا کاملترین خرد است و جهان مادی و معنوی بر اساس آن است، نیروی اندیشه و عقل و خرد که گوهر و سرچشمه آفرینندگی، در پویایی و تکامل رل عمده ای دارد به وهومن وابسته است.عقل واندیشه بشر خاکی نیز از آن الهام می گیرد بهمن نماد خرد ورزی و اندیشه ی نیک است و این اندیشه ی نیک پندی است که پدران به فرزندان خود می آموزند. گاتها وهومن را نخستین مخلوق نیک معنوی اهورامزدا دانسته و اشوزرتشت خود توانست به وسیله وهمومن به در گاه اهورامزدا نزدیک شود. گل یاسمن سفید، رنگ سفید، خروس سفید، نشانه‌های جسمانی (زمینی) وهومن می‌‌باشد

چنان که از نوشتار ابوریحان و اسدی توسی برمی آید، گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده می‌شود که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود و در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفه ی حکیم مؤمن و بحرالجواهر، بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک تعریف شده است. همین گیاه است که در فرانسه «Behen» خوانده می شود و در گذشته ریشه ی آن را به‌ نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می بردند.

ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه نقل میکند:" بهمن نام فرشته ی موکل بر بهایم است که بشر به آن ها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است."

چون بهمن امشاسپند در جهان مادی نگهبان چهار پایان سودمند است. در روز های بهمن امشاسپند، ماه ایزد، گوش ایزد و رام ایزد از ایران باستان تا کنون به روز های نبر( زرتشتیان در این روزها از کشتن حیوانات سودمند و خوردن گوشت آنان خودداری می نمایند) گفته اند.

جشن بهمنگان از زمان ساسانیان تا پیش از یورش مغول ها در ایران بوده است و آیینی همگانی و رایج بوده است در این روز در دیگی به نام" بهمنجه" آشی به نام "دانگو" از گندم ماش نخود عدس لوبیا و باقلا می پزند و مهمانی می دهند این آش را هفت دانه نیز می گویند، یکی از ویژگی های این جشن حس همکاری و کار گروهی آن بوده است، بدین گونه که هر یک از همسایه ها دانگ خود را به خانه ای که در آن آش پخته می شده می دادند و از این رو به آن "دانگو" می گویند آشی با چنین ویژگی های همانندی در میان کوچ نشینان بختیاری نیز پخته می شده و می شود که به آن "دندورو" به چم رویش دهنده ی دندان می گویند و آن را از شامگاه تا بامداد روی آتش ملایم گذاشته و هفت دانه از آن را به سوزن و نخ می کنند و بر روی کلاه کودکی که هنوز دندان های آن رشد نکرده می زنند تا همچون باز شدن گندم از پوسته ی خود در هنگام پختن٬ دندان های بچه نیز در بیاید. گویا در این خوراک از گیاه بهمن سرخ و بهمن سفید نیز استفاده می شد که این گیاه دارای ویژگی دارویی بوده است. از این سوروسات منوچهری چنین یاد می کند:

بجوش اندرون دیگ بهمنچه       به گوش اندرون بهمن و قیصران

بهمن و قیصران دو ردیف موسیقی از دستگاه ایرانی است که در گذر زمان از دست رفته است.

در روزگار ایران باستان این باور بوده که خوردن بهمن سرخ وسفید به تقویت حافظه کمک می کند. آن را به گونه ی تازه در خوراک می پختند و خشک شده ی آن را دم کرده و می نوشیدند یا به گونه ی گرد روی خوراک می ریختند و یا با گرد قند و نبات آمیخته و می خوردند این گیاه در فرانسه بهن خوانده می شده و در گذشته ریشه ی بهمن سرخ وسفید در داروخانه های اروپایی گویا استفاده می شده است. یکی از دیگر آیین های این روز آن بوده که مردم در این روز به کوه می رفتند و گیاهان ویژه ای که ویژگی دارویی داشته را می کندند و در این یک سال استفاده می کردند گروهی از این آیین ها که در جشن بهمنگان انجام می شود را به جاماسپ وزیر خردمند ویشتاسب "گشتاسپ" پادشاه دوران زرتشت نسبت می دهند، ابوریحان در کتاب "التفهیم" می گوید: بهمنگان (بهمنجه) بهمن روز است از ماه بهمن و در این روز بهمن سپید با شیر سره (خالص) می خورند

شاعران پارسی گو در باره بهمنگان گفته اند:

منوچهری دامغانی در این باره گفته است:

رسم بهمن گیر و از سر تازه کن بهمنچه     ای درخت ملک ،بارت عز وبیداری تنه  ا

انوری:

بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی      سخن  رفتن و نا رفتن ما  در افواه

اندر آمد  ز در  حجره ی من  صبحدمی       روز  بهمنجه  یعنی  دوم  بهمن ماه

عثمان مختاری شاعر سده ی ششم نیز می گوید:

بهمنجه است خیز و می آرای چراغ ری             تا برچینیم گوهر شادی ز گنج می

این یک دومه سپاه طرق را مدد کنیم                تا  بگذرد  ز  صحرا فوج سپاه دی

فرخی گفته است:

فرخش باد  و خداوند  فرخنده  کناد          عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه

آذر باد ماراسپند بهمنگان را روز بستر و جامعه نو پوشیدن می داند و فردوسی حرکت در بهمن روز اراده به اندیشه نیک و پیروزی بر نیروی اهریمنی می داند.

بباشم بر این رزمگه پنج روز           ششم روز هرمزد گیتی فروز

به هفتم برانیم زیدر سپاه                که او کین فزاییست ومن کینه خواه

بهمنگان را با سنت دیرین برگزار کنیم. بهمنگان خجسته باد.

۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

پيرسبز چك چكو

پيرسبز چك چكو
پيرسبز چك چكو       
اومَهِ تا دامِن كوه       (آمدم تا دامن کوه)

چِه قَه پله ممِه طي كَه     (چه پله‌های زیادی را گذراندم تا...
تا نِه رَسوهِه دِپو             .... به آستان تو برسم.)

پوويِ پيرسبز مو            ( پیر سبز ما....
درُخشَ مثل قرص مو       ....مانند قرص ماه می‌درخشد)

اووِِ چَكَه توي حوض     (آب به درون حوض می چکد
چك و چكه از سينه كوه     از سینه کوه)

جمعيت موج كوزَه      (جمعیت موج می‌زند
تو خيله هُو              در خیله‌ها)

يَكي رقصه يَكي خينه      (یکی می‌رقصد، یکی می‌خواند
يَكي كرَه سِير و صفو      یکی سیر و صفا می‌کند)

 پيرسبز چك چكو   
پيرسبز چك چكو     

 شمع و چوب صِندلُش        (شمع و بوی چوب صندل)
كلك مِين پيرُش              (شمعدان میان پیر)

 مردومون موج كوزِن داور و وَرُش       (مردم در پیرامونش موج می‌زنند
حوجت طلَبِن از اُش                  و از او حاجت می‌خواهند)

يَكي كِنه رشته گوُش چورقَدُش        (یکی رشته‌ای از گوشه چارقدش می‌کند
گرِنگ تَه ري ميله شمعدون هُو      و گره می‌زند به میله پیرامون شمعدان)

 واجَه پير چك چكو                  (می‌گوید ای پیر سبز
آدِن مرود دل مو                    مراد دل ما را بده)

 پيرسبز چك چكو   
پيرسبز چك چكو     

 سي يوشونِ سين كوه      (سیاوشان روییده در سینه کوه....
چه قدر دوره صفو           .... چه صفا و زیبایی دارد)

 وقتي اوو از شِه چكه       (وقتی آب از کوه می‌چکد
والا ممِه وير تو             یاد مادرم می‌افتم)

 شَشِكَه مِه پيش پو        (می‌تواند به پیش پایش
يور نوز و دلربو              یار ناز و دلربا...)

 شِه وا وقتي كه تا رسوهه شه پو       (وقتی به پای پیر می‌رسی....
ووا پير چك چكو                          ....بگو ای پیر سبز....)

 تا وِرَس به دل مو        (.....تو به درد دل ما برس
نبيم از هم مو جزو      تا هیچگاه از هم جدا نباشیم)

 پيرسبز چك چكو
پيرسبز چك چكو 

جشن پیر سبز

سراسر دامان کوه، پر سیاوشان، در دل قطره های زلال، تن می شوید. در دل کویر، این پوشش سبز خندان و شاد به تو می گوید: مسافر تشنه! مسافر عاشق! درود، خوش آمدی.
در سينه‌کش کوه چشم به راه نشسته است. چک چک اشک‌هاي این بانوی سالخورده، تنها موسيقي ، و سروهاي بلندش، تنها سبزي کوه‌هاي کوير است. پیری و سبزی و آب، از ژرفای تاریخ، از دل پنهان کوه همچنان جاري‌ست.
اين جا پیرسبز است ؛ یکی از بزرگترين زیارتگاه ها و دیدارگاه های زرتشتيان جهان. همه ساله شمار بسیاری از زرتشتيان سراسر جـهان براي زیارت، جشن و پایکوبی و دیدن یکدیگر، در کنارش گرد می آیند و سر بر دامانش می سایند.
 جشن پیر سبز ، جشني است ريشه دار و به مانند همه جشن های زرتشتیان، از پس هزاره ها همچنان در پوششي از آيين و استوره زنده است. هر كه به پیرسبز مي آید خواهان داده های بهتر و بیشتر و زندگاني خوش، همراه با مهر و تندرستی است، هم آوايي با جهان هستي، با طبيعت و نزديك شدن به جهان راستی و پاکی ، دستاورد كسي است كه به اینجا می آید. گاه دلسوختگان و نيازمندان به پابوسش مي‌آيند و غصه‌هايشان را باز می گويند و پاسخ می گيرند و دل آرام می کنند.
به جایگاه شگفت پیر که گام مي نهي ، با اینکه خنکای ریزش چک چک آب در تمام تن ات می ریزد ، به گونه ای باورنکردنی، گرمي به رگ هایت رخنه می کند، آنچنان داغ می شوی که انگار دُرد نوشیده ای از تَه خمِ مِیِ کهنسال. مستی و سرخوشی ات، تو را به اوج شادی و خرسندی می رساند، توان ات دوچندان می شود و می خواهی بازهم پله باشد تا بالاتر و بالاتر بروی و برسی به جایی که جز خدا نبینی.
او کیست؟ گویند: شاهزاده ای ستمدیده به نام « نیک بانو » که برای پاسداری از پاكدامنی و بزرگی خویش در بیابان های یزد آواره شده‌، چون به دامنه كوه می‌رسد‌، سیاهی دشمن را در پی خود می‌بیند و نالان و گریان از كوه بلند و خشك بالا می‌رود‌. آهی از ته دل كشیده و با نگاهی به كوه با آوایی بلند فریاد بر می آورد‌: ای کوه! مرا چون مادری مهربان در آغوش گیر و از دست دشمنان بیدادگر برهانم‌. همان دم شكافی در كوه پدیدار شده و در آن ناپدید می‌شود. پس از چندی، از بالای این كوه بلند و بی‌آب، قطره‌های آب چشم یتیمان و آب دیده گریان ستمدیدگان، به زمین می‌چكد. تا جایی که در دل کویر خشک بدیدارآمدگانش را سیراب و شاداب می کند.
به گفته بانویی جهاندیده: اگر كوه صاف و يكدست و سر به فلك كشيده چك چك را از سنگلاخ، و نه از پله، بالا بروي و به نوک کوه برسي، در آن سو ، دريايي بيكران مي بيني ، دريايي كه آبي آب آن در هيچ چشمي نمي گنجد، در ساحل این دریا زورقي است كه تو با آن به ميان دريا مي روی. در ميان این دريا جزيره اي ست و در آن جزيره درختی كه از هرگونه ميوه بر آن يكي مي بيني . زني زيبارو با گيسواني بلند و چشماني گیرا و پر نور ، زير درخت نشسته است. او با ديدن تو برخاسته و ميوه اي به دلخواهت چيده در دستانت مي گذارد و تو با خوردن آن ميوه به آرزوهايت خواهي رسید. دل كندن براي تو چنان سخت و درد آور است كه پس از برگشت به زندگي زمینی همواره در تلاش براي بازگشت به آن عالمي...
 پس هرگاه در چك چك به نيايش و اوستاخوانی مي ايستي و از دل كوه قطره هاي آب مي چكد ، مي داني سرچشمه اين آب از دريايي بیکران و زلال جاري و روان شده است كه در سوي ديگر کوه از ديده پنهان مانده و تلاش و كوشش خواهی کرد تا بالا و بالاتر روی و بدان برسي.
 در گوشه و كنار سرزمین كوير چنین استوره های زيبا و اندیشمندانه ای بسيار است و سینه به سینه به ما رسیده و نشان می دهد که انسانی که در كوير می زید همواره در پي دیدن نا ديده هاست و در تلاش براي رسيدن به رستگاري و آرزوهای خويش.
 پیر با دلدادگانش همراه می شود تا پنج روز ــ از اشتاد ایزد تا انارم ایزد در ماه خورداد ــ با رنگین کمانی از موسیقی و رقص و شادی در خیله های دامنه پیر کوه سبز و زیبا، به راز و نیاز بپردازند.

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

جشن ارديبهشتگان پروين فرزانگي

ارديبهشت روز است اي ماه دلستان
امروز چون بهشت برين است بوستان

ارديبهشت دومين امشاسپند و به معني بهترين راستي يا بهترين نظم و قانون است. همه ي امشاسپندان داراي دو وجه مينوي و زميني هستند.
امشاسپند ارديبهشت در جهان مينوي نماينده ي پاكي و راستي و نظم و قانون اهورايي است و در زمين نگهباني آتش را دارد كه منظور همان نظم و داد و راستي و پارسايي است. ارديبهشتگان از شمار جشن هاي آتش است. ايزد آذر، سروش و بهرام از همكاران و ياران امشاسپند ارديبهشت هستند به گفته ي بندهش ميان گل ها، گل مرزنگوش به اين امشاسپند اختصاص دارد. نام امشاسپند ارديبهشت در بخش هاي مختلف اوستا به خصوص گاهان به كرات آمده و همه جا مورد ستايش و تكريم قرار گرفته است. يشتي از كتاب يشت ها در ستايش اين امشاسپند است ارديبهشت روز از ارديبهشت ماه را در زمان باستان جشني مي گرفتند كه ارديبهشتگان ناميده مي شده است. 

ابوريحان بيروني در آثار الباقيه آورد: ارديبهشت ماه روز سوم آن روز ارديبهشت است و آن عيدي است كه ارديبهشتگان نام دارد براي آنكه هر دو نام متفق شده اند. معناي اين نام آنست «راستي بهتر است» و برخي گفته اند منتهاي خير است و ارديبهشت ملك آتش و نور است و ايندو با هم مناسبت دارد و خداوند او را به اين كار موكل كرده...

دكتر مهرداد بهار در كتاب پژوهشي در اساطير ايران چنين مي آورد كه: ارديبهشت پس از بهمن و سپندمينو برترين امشاسپند است و در گاهان زردشت اهميت بسيار دارد. 

آنان كه ياران ارديبهشت اند بهترين پاداش ها را دريافت خواهند داشت (يسنه 49 بند9)
هرمزد او را از نيروي خرد خويش آفريده است (يسنه 31 بند 7)
و پدر او است (يسنه 47 بند 2)
ارديبهشت نگهبان مرغزارها است و مردم پرهيزگار در مرغزارهاي او و بهمن به سر مي برند. (يسنه 23 بند 3)
در اوستاي تازه، ارديبهشت زيباترين امشاسپند خوانده شده است (يشت 1، بند 22)
آنچه را هرمزد توسط بهمن آفريده است، به ياري ارديبهشت افزايش خواهد داد(ويسپرد 11، بند4)
ارديبهشت دشمن ديو خشم است (يشت 19، بند 46)
او از ميان برنده ي بيماري، مرگ، جادوگر و حشرات موذي يا خرفستران است (يشت 3، بندهاي 17،16،15،14)
و در ادبيات پهلوي هرمزد با او و بهمن مشورت مي كند، ارديبهشت آتش را مي پايد و دشمن او اندر (ايندره) از كماله ديوان است.

هاشم رضي در كتاب حكمت خسرواني مي نويسد: نور و آتش، كنايت از خداوند و معرفت و دانش است. به زرتشت، وهومن يا بهمن هنگام نزول وحي، به صورت نوراني ترين موجود فرود مي آيد. زرتشت هنگام نماز به درگاه اهورامزدا، مي خواهد تا به ميانجي ارديبهشت، يكي ديگر از انوار الهي كه نماد آتش است، به معرفت رسد. چون مبعوث به پيامبري خداوند مي گردد. مجمري از آتش كه از بهشت آمده(توسط ارديبهشت به آن رسيده) در دست دارد و به مردم ارائه مي كند كه به وضوح كنايت از معرفت و دانش و حاصل پيام و رسالت اوست، هنگامي كه دين را آشكار مي كند، به درختي همانند مي شود پر شاخ و بر از خود كه از آن فره ايزدي (= خره) متجلي است.

در مجموع مي توان گفت كه جشن ارديبهشتگان جشن پاسداشت راستي است و يادآور شدن اين نكته كه هنجار و داد جهاني، راستي است و در زندگي اين جهاني هم محوري و همراهي با راستي همچنان كه در نماز اشا (اشم وهو) آمده است: بهترين پاداش و بهترين زندگي را به ارمغان خواهد آورد و راه را براي يكي شدن با سرچشمه ي اشا و راستي و پيوستن بدو را در جهان مينو هموار خواهد كرد.

در خرابات مغان نور خدا مي بينم             وين عجب كه چه نوري ز كجا مي بينم (حافظ)

جشن تیرگان پروين فرزانگي

۰۹ تير ۱۳۸۸
جشن-تيرگان-در-كوشك-ورجاوند
جشن تیرگان در روز دهم تیرماه که هنگام برابرشدن نام روز با نام ماه است برگزار می شود. چنانکه میدانیم آب به همراه سه عنصر آتش ، باد و خاک نزد ایرانیان از سپندینگی ویژه ای برخوردار میباشند.در واقع جشن تیرگان جشن بزرگداشت آب است .تقریبا در تمام نوشته های پیش از اسلام آب درمجموعه ی آفرینش  جایگاه بلندی دارد.
هرودوت می نویسد : ایرانیان آب را آلوده نمی سازندو آب دهان در آن نمی افکنندو حتی دست هایشان را در آب روان نمی شویندو دست شستن دیگران را هم در این آب نمی پذیرندو به رودخانه احترام میگذارند . استرابون نیز می نویسدکه ایرانیان در آب روان شستشو نمی کنند و در آب روان ، لاشه و مردار و ناپاکی نمی اندازند.

تیر در اوستا (تیشتریه) ودر پهلوی (تیشتر) است . نام ستاره ای است که تازیان به آن شعرای یمانی می گویند و در زبان های اروپایی سیریوس نامیده میشود که به ستاره ی باران معروف است  .همچنین در اوستا نام یکی از ایزدان است ، یعنی ایزد باران وترسالی.اردویسوراناهید (آناهیتا)  ایزد بانوی  آب است و ایزد مذکر گرد آورنده آب تشتر است .به کوشش اوست که زمین از باران بهره مند میشودو کشتزارها سیراب می گردند . در تیر یشت بند 52 اهورامزدا به زرتشت میگویدکه من تشتررا مثل خود شایسته نیایش آفریدم و شوند آن نیزبیان شده چون تشتر، ایزد باران است و سبب افزونی آب  وخوشی وخرمی سرزمین های آریایی بسته به آب است  وآب از بزرگترین نعمت های خداوند است برای همین ایزد باران  عزیز وگرامی است  .همچنین دو صفتی که همیشه برای تشتردر اوستا ذکر شده رایومند و فرهمند است.

(( تشتر رایومند فرهمند را میستاییم . کسی که آب های راکد( ایستاده ) و جاری و چشمه و جویبار و برف وباران مشتاق اوست . چه هنگام تشتر رایومند فرهمند از برای ما به در خواهند آمد ؟ چه هنگام چشمه های آب ،سترگ تر از( شانه) اسبی ، به جریان درآید؟ چه وقت چشمه ها به سوی کشتزارهای زیبا و خانمان ها و دشت ها روان خواهند شد و ریشه گیاهان را از رطوبت  قوی خود نم بخشند؟ برای فروغ و فرش او را میستاییم ))                      تیر یشت  بند های  41 و42

 نیاز به آب و احترام ناشی از این نیاز دو افسانه از زیباترین افسانه های اساطیری ایران را پدید آورده است نبرد تشتر وحماسه آرش کمانگیر.

نبرد تشترو دیو اپوش دراوستا و در تیر یشت بیان شده است .تشتر ایزد باران واپوش دیو خشکی است . زمانی که ستاره تیردر آسمان پدیدار میشود مژده پیروزی ایزد تیر را می رساندکه پس ازنبردی سخت و بزرگ بر اپوش دیو خشکی پیروز شده است . تشتر و اپوش سه روز وئسه شب با هم می جنگند ابتدا دیو اپوش بر تشتر رایومند چیره میشود بدیهی است این شکست بر مردم فلات خشک گران تمام میشود . مردم در آرزوی باران و روان شدن آب  در جوی ها و جوشیدن آن در چشمه سارها ناگزیر نمی توانند این شکست را باور کنند . پس با جمع شدن درنیایشگاها و با نیایش کردن هم دل خویش راخوش میدارند و هم تشتر آماده رزم را که خواستار ستایش است نیرومی بخشند . 

(( اگر در نمازم از من نام برده بستایند ، چنانکه از ایزدان دیگر نام برده می ستایند ، من نیروی ده اسب ، نیروی ده شتر ، نیروی ده گاو ، نیروی ده کوه ، نیروی ده آب قابل کشتیرانی خواهم یافت )) 

سر انجام پس از نیایش های فراوان که شاید جشن تیر گان  در ابتدا فقط منحصر به این نیایش ها بوده است برای مردم زحمتکش پیروزی تشتر فرا میرسد .

(( آنگاه ای اسپنتمان زرتشت ، تشتر رایومند به پیکر اسب سفید زیبایی ، با گوش های زرین و لگام زرنشان به دریای فراخکرت فرود آید ))

((هر دو ای اسپنتمان زرتشت ، تشتر فرهمند و دیو اپوش به هم در آویزند . هر دو ای اسپنتمان زرتشت با همدیگر بجنگند . در نیم روز تشتر رایومند فرهمند  به دیو اپوش چیره شود ، اورا شکست دهد ))

روشن است که به بهانه این پیروزی باشندگان فلات خشک ایران به امید ریزش  باران جشن و شادمانی به راه بیندازند و دست به نیایش بردارند . 

اسطوره دیگری که در رابطه با جشن تیرگان مطرح است اسطوره زیبای آرش کمانگیر است . ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می نویسد : (( پس از آنکه افراسیاب به منوچهر غلبه نمود اورا در طبرستان محاصره کرد ، بر این قرار گذاشتند که حدود خاکی بین ایران و توران معین گردد به واسطه پرش و خط سیر تیری ، در این هنگام فرشته اسفندار مزد حاضر گشته امر کرد تا تیر و کمانی ، چنانکه در اوستا بیان شده است ، برگزینند آنگاه آرش را که مرد شریف و دینداری بود برای انداختن تیربیاوردند . آرش برهنه شده ، بدن خویش به حضار بنمود و گفت ، ای پادشاه و ای مردم به بدنم بنگرید مرا زخم و مرضی نیست ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر قطعه قطعه شده فدای شما خواهم گردید . پس از آن دست به چله کمان برد ، به قوت خداداد تیر از شصت رها کرد و خودجان تسلیم نمود . خداوند به باد فرمود تا تیر را حفظ نماید . آن تیر از کوه رویان به اقصی نقطه مشرق به فرغانه رسید و به ریشه درخت گردویی که در دنیا بزرگتر از آن درختی نبود نشست ، آن موضع را سر حد ایران قرار دادند گویند از آنجایی که تیرپرتاب شد تا آنجایی که فرو نشست هزار فرسنگ فاصله بود بنابر این جشن تیرگان به مناسبت صلح ایران و توران میباشد .))

یکی از آیین های جشن تیرگان پاشیدن آب و گلاب بر سر و روی یکدیگر است . درباره پیدایش آیین آبریزان داستان های گوناگون و زیبایی آورده شده است از جمله افسانه کیخسرو است که در شاهنامه به شیوایی بیان شده.

کیخسروپس از جنگی طولانی با افراسیاب و کشتن او بر سر راه آتشکده آذرگشسب بود که در درونش چنین دریافت که کارش در این جهان سر آمده است و باید به جهان ایزدان بپیوندد .بی درنگ درم و دینار بسیاری به موبدان و تهیدستان بخشید و به سراسر کشور پیام داد که قرار است دست از تخت شاهی بکشد پس آنگاه :

                     ز بهرپرستش سر و تن بشست                به شمع خردراه یزدان بجست   
                     شب و روزیک هفته برجای بود              تن آنجا و جانش دگر جای بود

سران سپاه وبزرگان دربار کوشیدند تا اورا از رای خود برگردانند اما نشد . کیخسرو آنچنان در نیایش بود که خوابش برد

                    چنان دید درخواب کورا به گوش           نهفته بگفتی خجسته سروش
                     اگر  زین   جهان   تیز    بشتافتی           کنون آنچ  جستی همه یافتی
                     چو  بیدار  شد   رنجدیده خواب            ز خوی دیدجای پرستش پرزآب

سپس به نامداران وسپاهیان سفارش های درخور کرد و جانشین تاج و تخت را برگزید . از سپاه جدا شد ، به راه افتاد  توس و بیژن وفریبرز وکیخسرو او را همراهی نمودند و چون اینان راهی شدند پس ازچندی در راه به چشمه ای برخورد کردند کیخسرو با دیدن چشمه فرمان به ماندن داد و گفت جز آن شب دیگر کسی او را نخواهد دید زیرا با سر زدن خورشید او با سروش آشنا خواهد شد . چون شب شد کیخسرو سر و تن بشست و در نهان زند و اوستا بخواند سپس تا جاودان با ناموران همراهش بدرود گفت .  چون بامداد شد و خورشید بردمید کیخسرو ناپدید شد . از این است که ایرانیان با مهری که به کیخسرو و پادشاهی آرمانی خویش  دارند از آن پس در تیر ماه که این واقعه روی داده است به سر و روی یکدیگر آب می پاشند .                



یاری نامه

جشن های ایرانی                          دکتر پرویز رجبی
هزاره های گمشده جلد اول           دکتر پرویز رجبی    
گاه شماری و جشن های ایران باستان            هاشم رضی
شناخت اساطیرایران   جان هینلز       ترجمه احمد تفضلی ژاله آموزگار