۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

سوشیانت در آیین زرتشتی

براستی کسانی از زمره سوشیانتها و رها کنندگان جهان بشمار خواهند رفت که فرمانهای مزدا و وظیفه خود را با نیک منشی بجای آورند و بر ضد خشم وستم بپا خیزند و آنرا در هم شکنند. یسنا ۴۸ بند ۱۲
 در آخرین روز جشن تیرگان قرار داریم و امیدوارم این جشن به تمامی دوستان خوش گذشته باشد و به اندازه کافی به یکدیگر آب و پاکی را هدیه داده باشید امروز باید بندهای هفت رنگ خود را باز کرده و همراه با آرزوهای خود به باد بسپارید و چه آرزویی بهتر از آزادی ایران  و سر بلندیی  ایرانی مطالب کاملی در رابطه با آداب و رسوم جشن تیرگان در میان اقوام ایرانی در وبلاگ چو ایران نباشد تن من مبادمی باشد که خواندن آن خالی از لطف نیست.و اما  سوشیانت این کلمه از ریشه سوکه به معنی بهره و منفعت است می باشد کلمه سود فارسی از همین ریشه و بنیان است و سوشیانت به معنای رها کنندگان است.عقیده به موعود ۳۱ قرن است که مایه امید ایرانیان گشته در کشاش گیتی آنان را امیدوار ساخته و از انحطاط و سقوط آنان جلو گرفته است . اگر روزی شکستی و بدبختی رو می کرد و دشمن فرومایه ای غالب می آمدو اگر زمانی دیو خشکی سرزمین ایران را در کم آبی و قحطی فرو برد اگر روزگاری تیرگی و سیاهی در آسمان ایران نمودار گردید نهراسید و امیدوار باشیدکه خورشید تیز است از بالای البرز کوه دگر باره بر شما نور خواهد افشاند خود اشو زرتشت نیز در سرودهای گاتها پیوسته پیروان خود را به آینده بهتر و انتظار ساختن روزگار خوش تر و سر افرازی امیدوار می سازد و می گوید با کار و کوشش و سعی و عمل مسلحانه در برابر سپاه اهریمن و اهریمن خویان ایستادگی نمایند  و از میدان کارزار جور و ستم و پلیدی و زشتی نگریزند بلکه آنقدر ایستادگی نمایند تا پیروزی قطعی و فتح نهایی نصیب آنان گردد عقیده به سوشیانت  می آموزد که به پیش بروید و گذشته را رها سازید و اصل انتظار یعنی آینده گرایی و حرکت به آینده ای که بهتر از امروز خواهد بود و قناعت نکردن به یک زندگی فقیرانه و تحت ظلم .منتظر یعنی منتظر آینده آنکه منتظر است امیدوار است و آنکه امیدوار است زنده است .روح زندگی در اوست بی شک در پرتو همین انتظار است که ایران ما روی نجات خواهد دید و از فلسفه این عقیده مقدس بوده که ایرانیان را به شجاعت و دلاوری ترغیب نموده ؛یکی از ویژگی های قوم ایرانی امید به آیندهاست که پیوسته از زمان حال به آینده توجه دارد عقیده سوشیانت بیانگر این حقیقت است که روزی فرا خواهد رسید که عدالت و آدمیت و راستی پیروز گردد و بدیها بروند و نیکی ها باز آیند خیانت و دروغ و ناراستی و فساد فردی و اجتماعی از جهان رخت بربند و سازش همگانی و عدالت اجتماعی مطلق و برابری و راستی حکمفرما شود عقیده به سوشیانت می گوید آدم منتظر هم از نظر فکری و هم از نظر علمی و مادی یک آدم یا یک ملت آماده است پس سوشیانت حتما نباید یک فرد باشد بلکه تک تک ما می توانیم بخشی از آن باشیم (مانند سی مرغ عطار) عقیده به سوشیانت اعتقاد به این است که وعده خداوندگار در کتابهای دینی و همچنین  آرزوی تمامی آدمهای پارسا و صالح تحقق خواهد یافت و جامعه ای که در آن آدمیت و عدالت و حقیقت برای همیشه حکمفرمابوده باشد هرگز بازیچه دست ستمکاران نخواهد شد. رسالت سوشیانت ازبرای همین است.آزاد و پاینده باد ایران و سربلند باد ایرانی.
یکی پر خرد گفت کز سیستان                   بیاید یکی گرد گیتی ستان
سراسر  بیالاید  ایران  زمین                       زتازی نژادان پر  مکرو  کین
چنان  پست  گرداند  اهریمنان                    که دیگر نماند از ایشان نشان 
پس  آنگه  آن  گرد عالی تبار                      بیاراید  ایران  چو  باغ  بهار
از  ایلام  تا  خاک  مازندران                         ز اروند  تا   دامن   سیستان
نگردد   بجز    داد  ؛  فرمانروا                        گلستان  شود  کشور  آریا
http://www.sepandarmazd.com/

قانون اشا

نگرش آیین زرتشت به جهان هستی، پیروی و پیوستن به قانون اَشا است از دیدگاه او خداوند جان و خرد، جهان را بر پایهٔ هنجاری آفریده که بر تمام هستی حکمفر ماست او این هنجار و نظم حساب شده را اَشا می‌نامد. استواری قانون اَشا بر جهان هستی، بازتاب اراده و خواست پروردگار بزرگ است. انسان باید خود را با هنجار هستی، همگام و همراه سازد. راستی و درستی ، مهر و فروتنی و فروزه‌های نیک انسانی را در خود پرورش دهد. قانون اَشا نیروی هماهنگ کنندهٔ جهان هستی است و هیچ پدیده‌ای از اتم تا کهکشان وجود ندارد که پایهٔ این هنجار هماهنگ، استوار نباشد. آن‌هایی که کج اندیشی برگزینند، بدگفتاری و زشت کرداری به وجود می‌آورند برخلاف قانون اَشا گام بر می‌دارند و براساس فرآیند کنش و واکنش نتیجهٔ رفتار خود را دریافت خواهند کرد. از این دیدگاه هرگز پروردگار، جایگاهی به نام دوزخ برای شکنجهٔ انسان پدید نیاورده بلکه این خود انسان است که از روی عملکردش، بهشت و دوزخ را پدید می‌آورد. بهشت یا بهترین مکان هستی، رسیدن به شادی و آرامش روان است که بازتاب اندیشه و کردار نیک انسان است. دوزخ یا بدترین جای هستی، یعنی عذاب وجدان و افسردگی روان، پی آمد کژاندیشی است که در دو جهان مادی و مینوی (تن و روان) به سوی انسان باز خواهد گشت. در این فلسفه انسان با گزینش آزادی و عدم قبول جبر زندگی و آیندهٔ خویش را رقم می‌زند. در این نگرش نظریه ((گناه آغازین)) هم مانند نظریه ((جبر)) پذیرفته نیست به این ترتیب، همه بدون گناه و پاک به این دنیا قدم می‌گذارند. پس از زاده شدن باید تلاش کنند تا زندگی را برای خود سامان بخشند. اَشو زرتشت در رسانیدن پیام اَشا به مردم، نیاز به هیچ معجزه‌ای نداشته‌است او نه با معجزه بلکه با زبان خرد و منطق با مردم سخن گفته‌است. شناخت خداوند، پرورش و پویایی ویژگی‌های اخلاقی و نزدیک شدن به اهورامزدا، مهمترین هدف سفارش شده اَشو زرتشت در زندگی انسان است و نخستین گام در راه نزدیک شدن به اهورا، وهومن یا منش نیک است گام دوم، گزینش اَشَه و هیشتَه یا توانایی نظم بخشیدن و هنجار مطلق است، که روشی برای پیوستن به راستی است. گام سوم ، خشَتَره وَئیریَه، که به معنای توانایی معنوی و پادشاهی بر خود است. گام چهارم ، سپنتَه آرَمئی تی یا مهرورزی است که بیان کنندهٔ رابطهٔ عاشقانه و با محبت بین انسان و خداست نه از روی ترس و بیداد . و گام‌های بعدی فروزه هَه اوروَتات یعنی رسیدن به کمال در انسان که به تدریج به انسان آرمانی نزدیک خواهد شد. و گامی دیگر رسیدن به جاودانگی و بی مرگی است، که اَمره تات و در فارسی امرداد گویند. هفتمین گام در راه عرفان و شناخت خدا سرَئوشَه یا سروش است. که نور حقیقت و ندای اهورایی است که چون مشعلی، نهاد انسان و دیدهٔ دل عارف را روشن خواهد کرد.

اشا

در گات‌ها آمده است که رهبر‌انی دنیایی ممکن است قوی و زورمند بنماید ولی نیروی راستین را تنها آن رهبر‌انی دارند که "اشو‌" باشند و در کارها با خرد رایزنی کنند، و به راستی و داد بگروند. قدرت راستین در اشا است.
اشا قانون راستی و داد است. عمل به راستی، در اندیشه، گفتار و کردار، داد‌گری است. هیچ کنش راست نیست، مگر آن که با قوانین "اشا‌" سازگار باشد. آن قانونی که از روی راستی فراهم نشده و داد‌گستری را استواری نبخشد، قانون نیست.
"اشا‌" همچنین پویایی (دینامیسم‌) تکامل را نشان می‌دهد. اندیشه، گفتار و کردار سازگار با اشا، جهان را پیشرفت می‌دهد و کننده کار را خوشبخت و شادمان می‌کند. در میان فروزه‌های دیگر خدایی، از اشا نام برده است. "دوشس گویمن‌" خدا، خرد و راستی را «‌تثلیت روحانی» در دین زرتشتی نامیده است. "ز‌هنر‌" نزدیکی دینی آن سه، را یاد آور شده است.  http://powertrain.blogsky.com

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

گذری بر فلسفه نام ماههای ایران زمین

گذری بر فلسفه نام ماههای ایران زمین

فروردین
فروردین نام نخستین ماه و فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای دیگر می روند.

 اردیبهشت
 اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:
جزء اول((اشا))از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی,تقدس,قانون و آئین ایزدی,پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین,بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است.در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است.  در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین  به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت((مانند بهشت))هم آمده است.

 خرداد
خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات ,در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا.,همه,درست,و کامل.دوم تات که پسوند است برای اسم مونث,بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است.ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران خرداد می باشند. خرداد نماینده رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.

 تیر
تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه,در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شدهکه یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک ,از باران بهره مند می شود و کشتزارها سیراب میگردد. تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.

امرداد
امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ,در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:
اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه ((مرداد))به غلط استعمال می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :
نیک اندیشی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.

 شهریور
شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه,در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور میدانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء:خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات .چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند.روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.

 مهر
در سانسکریت میترا ,در اوستا و پارسی میثر ,و در پهلوی میتر,و در فارسی مهر گفته می شود. که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند.مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان.میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است.مهر,ایزد هماره بیدار و نیرومند استو برای یاری کردن راستگویان و بر انداختن دردغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست.مهر از برای محافظت عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز ار او پوشیده نمی ماند.برای انکه از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است.مقام مهر در بالای کوه ((هرا))است,انجایی که نه روز است و نه شب ,نه گرم است و نه سرد,نه ناخوشی و نه کثافت .مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است.این ؟آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.
آیین مهر در دین مسیح نیز مشهود است.ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی دانسته اند.مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و دکر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم  ((میترس))میستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد مسیح آندو با یکدیگر خلط شده اند.نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.

 آبان
در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.در اوستا بارها ((آپ))به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است.نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را,آبان میدانند.ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد.به سبب آنکه((زو))که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده ,او را شکست داده,تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد, ایرانیان این روز را جشن می گیرند,دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.
  
آذر
در اوستا آتر ,آثر,در پارسی باستان آتر,در پهلوی آتر,و در فارسی آذر می گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان است.آریائیان(هندوان و ایزدان)بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت  میدادند.ایزد آذر نزد هندوان ,آگنی خولنده شده و در ((ودا)) (کتاب کهن و مقدس هندوان)از خدایان بزرگ به شمار رفته است. آفت اب در این ماه در برج قوس یا کماندار قرار می گیرد.
  
دی
در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده ,دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر ((دا)) به معنی دادن و افریدن است.در خود اوستا صفت دثوش(=دی)برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی و روز ماه,روزهای هشتم و بیست و سوم به دی(آفریدگار,دثوش)موسوم است. برای اینکه سه روز موسوم به ((دی))با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می پیوندند. مثلا روز هشتم را ((دی باز)) و روز پانزدهم را ((دی بمهر))و....دی نام ملکی است که تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.

بهمن
در اوستا وهومنه ,در پهلوی وهومن,در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: ((وهو))به معنی خوب و نیک و ((مند))از ریشه من به معنی منش:پس یعنی بهمنش,نیک اندیش,نیک نهاد.نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند.یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد.خروس که از مرغکان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده ,مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند,ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است.بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود.و در طب نیز این گیاه معروف است.
   
اسفند
دراوستا اسپنتا آرمیتی,در پهلوی اسپندر,در فارسی سپندار مذ,سفندارمذ,اسفندارمذ,و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند,که صفت است به معنی پاک و مقدس,یا ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست,شاید و بجا.دوم متی از مصدر من به من معنی اندیشیدن . بنابراین ارمتی به معنی فروتنی,بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است.در پهلوی آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند.سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است.وی موظف است که همواره زمین را خرم ,آباد,پاک و بارور نگه دارد,هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در  روی زمین سپرده به دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است .بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ  می باشد.

پژوهش
و گردآوری از بانو رویا.غ

روز ها و فرشته ها در ایران باستان

روز ها و فرشته ها در ایران باستان


ایران ؛ یونان؛ مصر ؛ روم و چین؛ دنیای شناخته شده ی دیروز و امروز ؛دارای اندیشه ها و باورهای بلند و ماندگاری هستند، که امروزه این کشورها به آن ها ارج نهاده و آن ها را مایه ی فخر و مباهات خود می دانند.












روز ها و فرشته ها در ایران باستان











● فرهنگ:
ایران ؛ یونان؛ مصر ؛ روم و چین؛ دنیای شناخته شده ی دیروز و امروز ؛دارای اندیشه ها و باورهای بلند و ماندگاری هستند، که امروزه این کشورها به آن ها ارج نهاده و آن ها را مایه ی فخر و مباهات خود می دانند.
«یونان» هم که همواره موجب غرور غربی ها بوده و برای شکوفایی فرهنگ خود، یونان را در اوج قله قرار داده اند. وچه نمایشنامه ها و داستان هایی که بر اساس الهه های یونان و باورهای آنان بروی صحنه نمایش نرفته است تا نسل جوان و دنیا را با فرهنگ و هویت خودشان آشنا سازند و آن را به رخ همگان بکشانندو برای الهه های یونان باستان مانند: /Themisالهه ی عدالت و فرمانو Nemesis/ نمسیس،الهه ی انتقام و Pan/الهه ی چوپانی و Mnemosyneیا الهه ی خاطره و همچنین در «مصرباستان »با الهه هایی مانند: Maat/الهه ی راستی و Min/خدای آسمان و Neith/الهه ی شکار و جنگ وNephthys/بانوی خانه وMut=الهه ی مادر بانوی آسمان ؛ داستان ها بسرایند که در خاطر بسیاری از جهانیان شناخته شده است.
ولی متاسفانه در ایران هیچگاه از باورهای نیاکان خود نخواهید شنید و گویی سخن گفتن درباره ی آنها کاری ناشایست و مخالفت با بسیاری از جریانهاست و شاید اگر کوشش روشنفکران ایران دوست چند دهه پیش نبود، ما نیز هم اکنون، این چند نام را که نشان دهنده ی باورها و فرشته های ایران باستان هستند، را در ماه های خود نمی شنیدیم و بکار نمی بردیم .
● «روزها (فرشته ها) »در ایران باستان :
▪ باد: در پهلوی به شکل «وات vat» و در اوستایی به شکل « واتَه vata»یا «وایو vayu » آمده است و ابوریحان بیرونی در فهرست روزهای ایرانی این روز را «باد» آورده و در سغدی و خوارزمی از آن به شکل «واذ» یاد کرده است.
زرتشتیان امروز نیز این روز را «باد» خوانند.(روزشماری برگ های ۵۳و۵۴) از (حاشیه ی برهان قاطع چ معین : باد) و در سنسکریت و اوستا اسم مخصوص پروردگار و ایزد مخصوص عنصر باد است و نخستین ایزد مخصوص عنصر باد است و نخستین ایزدی ست که نذور را می پذیرد. در وید(ودا) گاهی برای اسم خاص ایزد باد آمده است. در یشت ها سه بار وات به معنی فرشته آمده(مهریشت، رشن یشت، و فروردین یشت. این واژه را از «وا Va» به معنی وزیدن گرفته شده است." وا "(ویو) یکی از دیو ها ی خیر می باشد که نگهبان هوای پاک است وسود بخش ؛ هرچند دیوی دیگر نیز بوده است که نشانه ی هوای ناپاک و زیان آور و در فرگرد وندیداد به روشنی از این دیو یاد شده و با دیو مرگ یک جا نام برده شده است.
روز بیست و دویم از هر ماه شمسی تدبیر ومصالح آن روز بدو تعلق دارد ونیک است در این روز نو بریدن و نو پوشیدن و بر اسب نو سوار شدن.
باد نام فرشته ای موکل بر تزویج و نکاح ونام فرشته ی موکل بر تدبیرو مصالح روز نیز " باد" است.رافعی می گوید : همیشه تا بود از پیش رش مهر و سروش چنان که از پس بهرام، رام باشد و باد.
منوچهری گوید: می خور کت باد نوش بر سمن و پیل گوش روز رش و رام و گوش روز خور و ماه و باد .زرتشت بهرام گوید: به هنگام آبان مه و روز باد فلک داد مر باب او را
▪ بباد(دین) : در پهلوی به شکل «دین din» و در اوستایی به شکل «دینا daena» و در پازند«din» و ارمنی «den» آمده است. ابوریحان بیرونی نیز در فهرست نام های روزهای ایرانی نام این روز را «دین» و در سغدی هم «دین» و در خوارزمی نیز «دین» یاد کرده است. دینا از مصدر اوستایی «da» «شناختن و اندیشیدن» آمده که برابر است با ریشه ی «dhi» در سنسکریت .دین، نام فرشته ای است که به محافظت(نگهبانی) قلم مأمور است. و این فرشته از ایزدان آیین زرتشتی است و نگهبانی روز بیست و چهارم ماه به ایزد «دین» سپرده شده است .روز بیست و چهارم بود از ماه های شمسی و نیک است در این روز فرزند به مکتب فرستادن و نکاح کردن.
فردوسی گوید: بمان تا بیاید مه فروردین که بیفزاید اندر جهان هور دین .
مسعود سعد گوید: دین روز ای روی تو آکفت دین می خور و شادی کن و خرم نشین.
▪ ارد: در پهلوی "ارد " به شکل« ارت » و در اوستایی به شکل« اشی ونگوهی» آمده است. در این جا «ونگهو» صفت یا ویژگی است به معنی «نیک و خوب» و معنای روی هم رفته ی آن«اشی نیک» است و در گات ها و دیگر بخش های اوستا،«ارت (اشی)» گاه اسم مجرد به معنی توانگری و بخشایش و برکت و نعمت و پاداش و بهره و گاه اسم خاص آیزدی که نگهبان مال و خواسته و دارائی است، آمده است. نام این فرشته در گات ها یاد شده است. وی مانند سپندارمذ، اناهید و چیستا (فرشته ی دانش) مؤنث شناخته شده است. در جهان مینوی و روز واپسین، پاداش کارهای نیک و سزای کردارهای زشت به یاری او انجام می شود. در تفسیر پهلوی، در شرح یسنای ۶۰، بند ۴ واژه ی «اشی(ارت)» را چنین تفسیر کرده اند:«توانگری که از درستکاری و رستگاریست. ارت ایزد؛ خانه ی بهشتی است و بهتر است که او را اَهلیش وَنگ بنامید، برخی نیز او را اشیش ونگ می نامند، او به فر و شکوه خانه می افزایإ»ارد برگرفته شده از« اَرْتَه (arta) و اَرِتَه (areta) و اِرِتَه (ereta)» اوستایی و «رتَه» سنسکریت، و به معنی « درستی و راستی و پاکی و تقدس» آمده است و همین واژه در نیمه ی نخست، اردشیر و اردوان و اردویراف و اردی بهشت و به شکل مکان در نام های، اردبیل و اردستان و اردکان، آمده است.ارد نام ایزدی در آیین ایرانیان باستان است .
▪ اشتاد: در پهلوی به شکل «اشتات» و در اوستایی به شکل «ارشتاد» آمده است.نام روز بیست و ششم است از هرماه شمسی. نیک است در این روز صدقه دادن و جامه پوشیدن و حاجت خواست. ایزد اشتاد نام یکی از ایزدان همکار هفتمین امشاسپندان «امرداد» بوده است و همچنین نام فرشته ای است موکل بر مصالح و اموری که در روز اشتاد واقع می شود.به باور ایرانیان قدیم، نام فرشته ای که موکل روز اشتاد است.
زراتشت بهرام می گوید : روانت باد ویژه جان ودل شاد//نگهدارت سروش و شن و اشتاد.
به اوستایی ارشتاد به معنی روح صداقت آمده. ارشتاد نام فرشته ای هم بود.( لغت شاهنامه ص ۲۵).
مسعود سعد: اشتادروز و تازه گل بوستان ای دوست می ستان ز کف دوستان.
▪ آسمان: در پهلوی به شکل «آسیمان» و در اوستایی به شکل«آسمن» بوده است.نام روز بیست وهفتم از هرماه شمسی است. و در این روز نیک است به سفر دور شدن و نشاید هیچ کار دیگر کردن.
فردوسی گوید: مه بهمن و آسمان روز بود که فالم بدین نامه پیروز بود.
مسعود سعد: آسمان روز ای چو ماه آسمان باده نوش و دار دل را شادمان.و این بیت مسعود، مثال برای روز ۲۷ است و بس.
در تداوم عوام، هوای بی ابر. نام فرشته ی موکل تدبیر امور و مصالح آسمان روز:همه ساله ز اشتاد و از آسمان تن و جانت با شادی و کامتان. و دیگر آنکه نام فرشته ی موکل بر ممات یعنی عزرائیل نیز می باشد
▪ زمی یا زمامیاد: در پهلوی به شکل «زمیک زمامیات ـ زامدات zamik » و در اوستایی به شکل «زام» آمده است و نام روز بیست و هشتم است از هرماه شمسی و گویند دراین روز تخم افکندن و درخت نشاندن و عمارت کردن بسیار خوب است.
ابوریحان بیرونی نام این روز را در فهرست روزهای ایرانی «زامیاد» و در سغدی «رام جید» (کتاب روزشماری در ایران باستان،بقلم دکتر معین) و در خوارزمی، راث یاد کرده زرتشتیان این روز را زامیاد خوانند.
مسعود سعد: چون زامیاد نیاری زمی تو یاد زیرا که خوشتر آید می روز زامیاد خاصه بپادشاه ملک ارسالان که چرخ هرگز نداشت چو او هیچ شاه یاد.
در پارسی زمی به معنی زمین و فرشته آن هر دو آمده است.نام فرشته ای است که به نگهداری حوران بهشتی و تدبیر مصالح این روز گماشته شده است. سروشی است که به نگهداری حوران بهشتی مأمور است و تدبیر امور و مصالح روز معاد بدو متعلق است. پورداود:" نوزدهمین یشت از بیست و یکمین یشت اوستا، زامیادیشت است که اما نظر به مندرجاتش باید آن را کیان یشت نامید، چنان که در یک نسخه ی قدیم ... زامیاد یعنی زم یزد یا به عبارت دیگر فرشته ی زمین.
دکتر معین درمزدیسنا و تأثیر آن در ادب پارسی آرد: ایزدان بزرگ نیز خود بنوبت از همکاران امشاسپندان هستند... و ایزد زامیاد از ایزدان همکار امرداد(امشاسپندی که ماه مرداد بنام او است) می باشد.. و در ص ۴۳۲، از آن کتاب آمده: در مزدیسنا همه ی عناصر و به ویژه «زمین» مقدس و زامیاد یعنی: زم یزد یا به عبارت دیگر فرشته ی زمین(در اوستا:زم« zam »محترم است و نام او در ردیف فرشتگان سی روز ماه یادشده و از این جهت آبادانی زمین و زراعت بر مزدیسنان واجب بوده است.
▪ امشاسپند سپندارمذ در اوستا: سپنته آرمئنی« Spenta Armaiti ») فرشته ی نگهبان زمین و گاه نیز خود زمین به شمار رفته است.
در کتاب روزشماری در ایران باستان، تالیف دکتر معین آمده: زامیاد مرکب است از دو جزء زام که ایزد و فرشته ی زمین است و جزء دوم یاد از حروف زواید و پسوند است که در اوستا و پارسی باستان(دات) آمده، چنان که در واژه های بنیاد و فریاد دیده می شود. ایزد زامیاد(زمین) با ایزد آسمان اغلب یک جا یا در هر دو مقدس شمرده شده اند. نگهبانی روز ۲۸ با ایزد نامبرده است.
در فرهنگ ها آمده در این روز درخت بنشاندن و تخم کاشتن و عمارت بغایت خوب است.(روزشماری ص ۶۳ ۶۴)زَمی مخفف زمین است که برگرفته شده از زم«با واژه ی زم در پهلوی که به معنی سرما و زمستان است، اشتباه نشود و در اوستا زیم آمده (حاشیه ی یشت ها جلد۲ برگ۳۰۳، زمین و زم)» ماراسپند ـ مهرسپند:مارسپند،ماراسفند در پارسی و در پهلوی به شکل «امهراسپنت» و در اوستایی به شکل «مَنَثرَه سپَنتَ»« Manthra Spenta » آمده است و به معنی کلام مقدس.. نام روز بیست و نهم از هر ماه شمسی است.
مسعود سعد: ای دلارام روز ماراسپند دست بی جام لعل می مسپند.
نام فرشته ای که موکل آب است و امور مصالح این روز به او تعلق دارد.
فردوسی: به روز زمیاد مهر اسفند نبیند ستم خلق و دشمن به بند.آمده که؛ نام پدر آذرباد، ماراسپند بوده است که یکی از موبدان ایشان بوده.(برهان) در کتب زرتشتی«اتورپات ماریسپندان»« Aturpat Marispandan » یا آذرپاد پسر ماراسپند یاد شده است(مزدیسناص۱۰۳ و آذرپاد و خرده اوستا ص۳۰ فصل ۳۳، بندهشن،بند۳)
▪ انیران: در پهلوی و پارسی به شکل «انیران aniran » آمده و در اوستایی به شکل« انغره ــرئوچه»«anaghra raoca» آمده است، که بخش نخست آن از «اَنan.» که علامت نفی و «اغره» به معنی «پایان و حد و حصر» و بخش دوم به معنی «روشن» است و روی هم رفته یعنی «روشنی بی پایان» است.
انغره ــ رئوچه بارگاه شکوه و بزرگی اهورامزداست یا عرش اعظم به شمار آمده و علاوه بر آن نام فرشته یا ایزدی است که نگهبانی روز سی ام بدو سپرده شده است.(انیران به معنی بیگانه و غیر ایرانی است).(حاشیه ی برهان قاطع چ معین)ابوریحان بیرونی در فهرست روزهای ایرانی این روز را «انیران» و در سغدی «نغز» و در خوارزمی«اونرغ» آورده و زرتشتیان امروز «انارام» گویند. دیگر انیران از اوستایی «اَنْ ائیریا an airya » است که از دو بخش بوجود آمده است که بخش نخست «اَنْ an » که علامت نفی و بخش دوم به معنی« آریایی و ایرانی» است و روی هم رفته غیرآریایی«ناایرانی» معنی می دهدنام فرشته ای است که موکل بر عقد و نکاح می باشد.(برهان قاطع)،(ناظم الاطباء).
مسعود سعد : انیران ز پیران شنیدم چنان/ که می خورد باید به رطل گران.
زرتشت بهرام: سفندارمذ ماه رفته تمام / بروزی که خوانی انیرانش نام/ در این روز زردشت پاکیزه دین/درآمد سوی حد ایران زمین.
▪ مهر: در پهلوی به شکل(میتر)، در اوستایی به شکل(میثرَ)و در پارسی باستان به شکل(باگ یادیش)، بوده است. میترا (ایزد خورشید یا مهر) یکی از ایزدان آریایی یا هندوایرانی پیش از روزگار زرتشت بوده است.
پس از آمدن زرتشت، یکی از فرشتگان آیین مزدیسنا گردید.آریاییان به مظاهر قدرت طبیعت یعنی:
۱) ایندرا (ایزد تندر و جنگ)
۲) وارونا(ایزد آسمان پرستاره)
۳) میترا (ایزد خورشید یا مهر)
۴) آگتی (ایزد آتش) «دئوه» می گفتند.
البته برتر از دیگر مظاهر ایندرا بوده است که اژدهاکش و ایزد«تُندر»(رعدوبرق) و «جنگ»به شمار می آمده است.
این ایزد با این نام در میان آریاهای ایران آن رواج را که میان هندوان می داشت، نیافت. نزد ایرانیان ظاهراً پرستش میترا «مهر» جای آن را گرفت و ایندرا رفته رفته و به ویژه پس از زرتشت در ردیف دیوان مردود درآمد
در فرهنگ های ایرانی یا فارسی، مهر را فرشته ای دانسته اند که موکل است بر مهر و محبت و تدبیر امور مالی و مصالحی که در ماه مهر (ماه هفتم) و روز مهر (روز شانزدهم هر ماه) بدو متعلق است و حساب و شمار خلق از ثواب و عقاب به دست اوست. (از یشت ها جلد۱دیوان چ دبیر سیاقی،برگ۱۳۳): «آنکه گردون را به دیوان برنهاد و کار بست/ و ان کجا بودش خجسته مهر اهرمین گرا»
فردوسی :«چو آذرگسب و چو خرداد و مهر/ فروزان به کردارگردان سپهر» . مهر نام آتشکده ای بزرگ بوده است.
▪ سروش: سروش در اوستایی به شکل «سَرئوشَ Sraosha» آمده است و به معنی «اطاعت و فرمان برداری» و به ویژه پیروی از دستورات خداوندی است و آن را از ریشه ی اوستائی (سرو )(sru سرو srav ) به معنی «شنیدن» آمده است.
در گات ها بیشتر سرئوشه به همین معنی یاد شده(یسنا،۴۴، قطعه ی۱۶،یسنا۴۵،قطعه ی۵،و جز آن) و نیز در دیگر بخش های اوستا بدین معنی بارها آمده و همچنین در اوستا سرئوشه به عنوان علم(دانش) برای فرشته ای یاد شده و او را مقامی مهم دارد و به صفت«میهن»و «بزرگ» متصف گردیده است.
(گات ها،یسنا۳۳،قطعه ی۵).وی مظهر(نشانه ی) اطاعت(فرمانبرداری) و نماینده ی صفت (ویژگی) خشنودی و فرمانبرداری در برابر دستورات اهورایی است.
سروش از جهت مقام با مهر برابر است و گاه او را در جزو امشاسپندان به شمار می آورند. در ادبیات متأخر زرتشتی سروش از فرشتگانی است که در روز رستاخیز به کار حساب و میزان گماشته خواهد شد و از گات ها نیز بر می آید که این فرشته در اعمال (کارهای) روز جزا(پاداش) دخالت دارد(یسنا۴۳،قطعه ی۱۲).
و هم در کتاب های متأخر زرتشتی و فرهنگ های فارسی سروش پیک ایزدی و دربردارنده ی وحی خوانده شده، از این رو در کتاب های فارسی اور را با جبرئیل سامی یکی دانسته اند. نگاه داری روز هفدهم هرماه به سروش ایزد سپرده شده.
بیرونی در فهرست روز های ایرانی (آثارالباقیه) روز یاد شده را «سروش» و در سغدی«سرش» و در خوارزمی «اسروف» یاد کرده است.نام روز هفدهم باشد از هر ماه خورشیدی. نیک است در این روز دعا کردن و به آتشکده رفتن و باقی امور بد است.(برهان)مسعود سعد: «روز سروش است که گوید سروش/ باده خور و نغمه ی مطرب نیوش»
فردوسی: «کی مایه ور بود با فر و هوش/ سرهندوان بود نامش سروش» . سروش نام ستاره شناس هندی در دربار یزدگرد(ویس و رامین) : «و با دیوان به گردون بردویدند/ که گفتار سروشان می شنیدند»
خاقانی:«تف آه از دلم سرشته به خون / سبحه سوز سروش می شود»
نظامی :«سروش مرا دیو مردم مکن/ سررشته از راه خود گم مکن»
سعدی: «دو کس بر حدیثی گمارند گوش / از این تا بدان اهرمن تا سروش»
حافظ:«الا ای همای همایون نظر/ خجسته سروش مبارک خبر»
▪ رشن: نام روز هیجدهم از ماه پارسی مرادف رش است.(آنندراج)،(از انجمن آراء)
مسعود سعد : «روز رشن است ای نگار دلربای // شاد بنشین و به جام می گرای»
نام اوستایی رش یا رشن،«رشنو» است که نام فرشته ی دادگستری است. روزی است از ماه ایرانیان که آن رش خوانند.(لغت فرس اسدی).مخفف رشت هم می باشد.
روز هیژدهم (هیجدهم) از هر ماه خورشیدی و در این روز با دوستان صحبت داشتن و سفر کردن ممنوع است(فرهنگ جهانگیری)
خسروی: «می سوری بخواه که آمد رش/ مطربان پیش دار و باده بکش»
فردوسی:«چو هور سپهر آورد روز رش/ ترا زندگی باد پدرام و خوش»
فردوسی:«درآمد در آن خانه ی چون بهشت/ به روز رش از ماه اردی بهشت»
نام فرشته ی که تدبیر امور و مصالح روز رشن با اوست.(از شعوری، جلد۲، برگ۱۲) و نام یکی از ایزدان همکار امشاسپند امرداد است.(از مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی،برگ۱۶۲)
▪ فروردین: در پهلوی به شکل «فرورتینfravartin »، در اوستایی به شکل«فره وشی»، و در پارسی باستان به شکل «فرورتینام» «fravartinam» آمده است. و به شکل فرورتی در حالت اضافی است و به معنی «فروردهای پاکان و فروهرهای پارسیان» است.
بنابراین «ین» علامت نسبت نیست.(از حاشیه ی برهان چ معین). نام ماه نخست شمسی باشد و آن بودن آفتاب است.
عنصری: گرفت از ماه فروردین جهان فر/ چو فردوس برین شد هفت کشور.
سعدی: وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند/ خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است.
نام فرشته ای هم هست که از خازنان بهشت است و تدبیر امور و مصالحی که در این ماه و در روز فروردین که نوزدهم این ماه است واقع شود، بدو متعلق است.
نام روز نوزدهم باشد از هر ماه شمسی و در این روز از ماه فروردین پارسیان جشن سازند و عید کنند بنابر قاعده ایی کلی که پیش ایشان جاری است که هر روز از هر ماهی که نام همان ماه داشته باشد عید باید کرد. نیک است در این روز به باور ایشان جامه ی نو پوشیدن و دیدن گوسفندان و گله و رمه ی گاوان و اسبان.(برهان).
مسعود سعد گوید: فروردین است و روز فروردین// شادی و طرب همی کند.
تلقین نام یک یشت از کتاب یشت ها که خود بخشی از بخش های پنج گانه ی اوستای موجود است. پورداود نویسد" قسمتی از این یشت که در نیرو و عظمت فرورها و قسمتی دیگر که در استغاثه و طلب یاری از آن هاست."
به ویژه در هنگام فرود آمدن فرورها، یعنی در آخرین گاهنبار سال سروده می شود.(از یشت ها جلد۱،صص ۵۹۸ ۵۹۷) .
جشن فروردیان، جشن فرودها(فروهران) است که هنگام فرود آمدن فروهران به زمین محسوب می شود وآن ده روز است از اشتاد روز تا انیران روز از اسفندماه و پنج روز گات ها(خرده اوستا تألیف پورداود،صص۲۱۸ ۲۱۹)
▪ بهرام: در پهلوی به شکل «واهرام» و در اوستایی به شکل «ورثَرغنَ» آمده است.نام روز بیستم از هرماه شمسی.(برهان)
فردوسی: نگه دار از ماه بهرام روز/ برو تا در مرو گیتی فروز.
همی بود تا روز بهرام بود / که بهرام را آن نه پدرام بود.
نام فرشته ای است که نگهداری مردم مسافر بدو سپرده شده است و امور و مصالحی که در روز بهرام واقع می شود به او تعلق دارد.(برهان). نام ملکی است که امور روز بهرام بدو متعلق است و محافظت مسافران می کند.(رشیدی)
▪ رام: در پهلوی به شکل (رامشن= ramishn) رام در اوستایی به شکل (رامن=ramon) و یا (رامه=rama) آمده است.(از مزدیسنا ذیل ص۲۲۹).
رام نامی مقدس در میان آریاییان ایران و هند بوده است.به هندی نام خداوند بزرگ است.(برهان)
(از لغت محلی شوشتری): " خود بخود هستند چون با عاشقان خود کام رام / از چه می گویند خوبان هندو رام رام.(اشرف از آنندراج).
صاحب انجمن آرا و بتبع او صاحب آنندراج آرد: " روز رام و آن مهرگان بزرگ است و روز پیروزی یافتن فریدون است بر ضحاک تازی و در این روز ایرانیان (پارسیان) شکر و پرستش و زمزمه کردندی که از ستم ضحاک تازی رهایی یافته اند.
نام فرشته موکل بر مصالح روز رام است و آن مهرگان بزرگ است(آنندراح)(انجمن آراء).
ـ نام های «رام» عبارتند از :
رامشن،
رامن،
رامین،
رامتین،
رام هرمز،
رام اردشیر،
راماشاه،
رامشین،
رامنی،
رامیتن،
رامیثن،
رامینه،
رامان،
رام جرد،
رام شهرستان و ...
رام در پهلوی به شکل «رامشن ramishn» و در اوستایی به شکل«رامن ramon» یا «رامه rama» آمده است.
رام نام روز بیست و یکم از ماه های پارسی که به رسم ایرانیان، هر یک از سی روز ماه به نام فرشته ای موسوم بوده است.
ـ رام روز = روز رام: "رام روز است و بخت و دولت رام/ ای دلارام خیز و درده جام(مسعود سعد) .
ـ آذر رام خراد= آتش فره ایزد رام (مزدیسنا ذیل ص ۲۲۹) .
دل شاه از اندیشه ازاد شد/ سوی آذر رام خرداد شد.
(فردوسی) (از مزدیسنا ص ۲۲۹): " ترا روز رام از جهان رام باد/ همان باد را با تو آرام باد/ می خور کت باد نوش بر سمن و پیلگوش / روز رش و رام و جوش روز خور و ماه و باد.
منوچهری: بشادی روز رام و روز شنبد/ فرود آمد به لشکرگاه موبد(ویس و رامین).
رام نام فرشته ای است که موکل روز رام و مصالح امور مردم است در آن روز. نام ایزدی است که نگه بانی روز بیست و یکم هر ماه بدو سپرده شده . مزدیسنا ذیل ص۲۲۹.شرحی درباره ی نام رامین. رامین اسم خاص می باشد.سامانی گوید: رامین مرکب است از «رام» به معنی طرب، فرح، فیریدگی، کروز، کروژ، نشاط، رامش، خوشی، خوشدلی، سرور، نشاط کردن، وشاد شدن،شادی،) و «ین» و معنی ترکیبی آن طربناک است.طربناک(صفت مرکب)(شادمان،خوشحال،با نشاط) .
از رشیدی: اگر خود آب حیوانی تو شیرین/ نه مهرت سیر گردد همچو رامین.
نظامی: نام عاشق ویس است و قصه ی ویس و رامین مشهور است از فخرالدین اسد گرگانی (۴۶۶ه.ق) که این داستان را از پهلوی به نظم پارسی درآورده است و خلاصه ی داستان عشق ویس و رامین چنین است که رامین ،جوانی است زیباروی و خوش اندام، که شیفته ی لذت و زیبایی است، چنگ نیکو می نوازد و سرود خوش می گوید و حتی به باور گرگانی، وی پدید آورنده ی چنگ است:" نشان است این که چنگ بافرین کرد/ که او را نام چنگ رامتین کرد(رامتین که یکی از نوازندگان و رامشگران دوران ساسانی دانسته شده است).

دمان ، ماه ، هفته در باورهای آریایی

نقل از پژوهشی توسط "برهان ابن یوسف"


فوتوگرافر : مهرداد تاجدینی ابو ریحان بیرونی/ عکس از مهرداد تاجدینی
ابوریحان بیرونی (محمدبن احمد بیرونی) از 362 تا 440 ه.ق در خوارزم، دانشمند برجسته ایرانی در دانش ریاضی، نجوم، جغرافیا، فیزیک و..  

ایران 3000 ساله
«هیچ کس بدرستی نمیداند که کوچ بزرگ آریاییان از زادگاه شان به گوشه وکنارجهان ازکی آغازشد! همین اندازه دانیم ؛ نیاکان آریایی ما ، آن شاخه کهن که به دشت سبز و خرم ایران کنونی رسید ، این دشت را شایسته ی زیستن دیدند و کوله بار زمین هشتند ، سه بخش شدند :

- گروهی با رسیدن به این دشت پهناور و دیدن سبزی و خرمی، همان جا ماندگار شدند و در بخشی از ایران بزرگ جای گرفتند و ماندند  که از آن "خراسان بزرگ" یا "سرزمین پارتیان" یاد میشود و این خانواده ی "پارتیان" یا "اشکانیان" از آریاییان کوچنده بودند که نام خانوادگی خود را ، بر آن بخش از خاک جهان و ایران بزرگ نهادند.

- شاخه ی دیگری که سرزمینهای میان کرانه ی بخش باختری دریای خزر، کاسپین یا مازندران و دریاچه "چیچست" را برای زیست برگزیدند و آذربایجان، کردستان و لرستان امروز را خانه گرفتند، خانواده"ماد" بودند که نام خود برآن بخش از جهان نهادند و "سرزمین ماد"ش نامیدند. پادشاهان ماد ، ایرانیان سرفرازی هستند که پادشاهی سرگذشتی و پیگیر را گرداگرد 2700 سال پیش ، پایه نهادند و "دیا اکو" نخستین شهریار ماد بود و از این روی در زبان مردم "تاریخ سه هزار ساله" مانده است.

- شاخه ی بزرگ و نیرومند سوم، خاندان "پارس" هستند که از کرانه ی پایین دریای خزر به دل ایران رفتند و تا کرانه ی دریای پایینی راه پیمودند و با رسیدن به آن دریا، نام خانوادگی خود، بر آن آبهای گرم نهادند و "دریای پارس"ش خواندند و در بخش های میانی و پایینی ایران کنونی روزگار گذراندند و به آن "پارس" گفتند.


ایران 2500 ساله
این ایران را از کودکان دبستانی دیروز گرفته تا استادانی که پیرامون دوهزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران سخن میگفتند و پژوهش داشتند ، می شناختند و جهان نیز کم کم داشت با ایران کهن آشنا میشد که دوهزار و پانصد سال پیش ، نه تنها شهرنشین بوده که شهری گری را به "اوگ" یا اوج رسانده ، پرارج ترین روش کشورداری را زیر نام "شاهنشاهی" پایه نهادند و سرباز سرفرازش ، به گوشه و کنار جهان رفته و آزادی به جهان و جهانیان ارزانی داشته است و این زمان هنگامی است که "کوروش بزرگ" پایه گذار شاهنشاهی ایران، به خواست مردوک "گرفتار در بند بابل"، برای رهانیدن آنان و یا رهایی بخشی مردم گرفتار و دربند ، به دیواره ی بابل رسید و مردم  با شناختی که از او داشتند ، درها گشودند و شاهنشاه کوروش بی آنکه خونریزی کند ، به بابل درآمد ، گرفتاران و بندیان را آزاد ساخت ، به بازسازی نیایشگاه ها پرداخت و فرمان آزادی مردمان داد.
فرمانی که بر "گل نوشته"ای هنوز زنده هست و در گنج خانه ای (موزه ای) در لندن نگاهداری میشود.

  منشور حقوق بشر کوروش کبیر معروف به استوانه کوروش

... یهودیان در نامه ی آسمانی شان(منظور تورات کتاب مقدس یهودان)، نشانی از کوروش هخامنشی ، شاهنشاه زمینیان دارند که رهایی بخش  Messias)) ، خوانده شده است.

پیدایی زمان ( دمان)
زمان واژه ای است پارسی نه تازی. در آغاز "دمان" بود و تازیان در واژگان خود، زمان شده اش را کار بردند. "دمان" روی هم "دم"هاست که بیگمان ساده ترین یگان واحد سنجش زمان بشمار می رود. چه ، دم  و بازدم جانداران ، به ویژه مردمان است که پیدایی زمان را چهره می بخشد. زمان ، یگان اش "دم" است و بخش ناپذیر! و یگان های زمانی عبارتند از : آن ، دم ، دم و بازدم ، گاه یا پگاه یا شامگاه ، تسو یا ساعت ، پاس یا دو ساعت، شب ، روز، هفته ، ماه ، گاهان یا فصل، سال ، دهه ، سده ، هزاره.

ماه  و روزهای ماه
گروهی بر این اندیشه اند که :
ایرانیان زرتشتی ، هفته ی هفت روزی نداشتند و از دید زمانی ، ماه را به سی روز بخش کرده اند. در همین ماه سی روزی هم به گونه ای با بخش کوچک نزدیک به هفته ، رو به رو میشویم. زیرا ؛
در ماه های پارسی ، نام 4 روز ، برابر با نام خدا است و می گویند ایرانیان زرتشتی ، در آن 4 روز به آرامش و آسایش می پرداختند. گوشت نمی خوردند یا دست کم جانور نمی کشتند و بدان روزها "نبر" گفته اند.

نام روزهای سی روزه ماهها
نام روزهای سی روزگانه ی ماههای پارسیان و ایرانیان زرتشتی و ایرانیان "مهری" :

1-           اورمزد ،          (سرور دانا)  اهورامزدا ، مزدا اهورا
2-           بهمن              (اندیشه نیک ، برترین منش نیک)
3-           اردی بهشت      (برترین "داد" یا غانون نیک)
4-           شهریور           (کردار نیک ، برترین شهریاری ایزدی نیک)
5-           سپندارمذ          (برترین فروتنی نیک و" مهرپاک")
6-           خورداد ، خرداد (برترین رسایی یا تکامل نیک)
7-           امرداد ،مرداد    (برترین جاودانی نیک یا بیمرگی)
8-           دی به آذر         (آفریدگار)
9-           آذر                 (آتش ، فروغ)
10-                     آبان                (آب ها)
11-                     خیر، خور        (خورشید)
12-                     ماه                (ماه)
13-                     تیر                (ستاره باران)
14-                     گوش، گیوش   (گیتی)
15-                     دی به مهر      (آفریدگار)
16-                     مهر              (پیمان و دوستی)
17-                     سروش         (پیام آور راستی و دین)
18-                     رشن            (دادگری)
19-                     فروردین       (فروهرها "نیاکان")
20-                     ورهرام         (پیروزی)
21-                     رام              (آشتی و رامش)
22-                     باد               (باد و هوا)
23-                     دی به دین     (آفریدگار)
24-                     دین             (دیدگاه درونی ، وجدان)
25-                     ارد             (برکت و داده اهورایی)
26-                     اشتاد           (کار با داد و راستی)
27-                     آسمان         (آسمان)
28-                     زامیاد         (زمین)
29-                     مانتره سپند  (سخن اندیشه زا و نماز و گفتار نیک)
30-                     انا رام         (روشنی بی پایان)

 (اول ماه و هشتم ماه و پانزدهم ماه و بیست و سوم ماه ، نام روزهای خداوندگار و زمان استراحت و آرامش و آسایش)

هفته در ایران باستان
هستی در پناه روشنی خورشید(مهر)
ایرانیان مهرپرست ، آنان که از ایشان به خورشید پرست و گاه آتش پرست یاد شده ، سر سوی آسمان داشته به شناسایی نکته های درخشان آسمانی پرداخته و ستاره شناسی آغازیده اند.
مهریان یا دوستداران مهر، خورشید را نماد آشکار هستی میدانند. چون دست کم؛ هستی را در پناه روشنی خورشید(مهر) میدیدند. گردش خورشید را شناسایی کردند و به شناختی راستین از شب و روز رسیدند. در کهن گفتار نیاکانی ، روز را ، بیرون کشیده از دل شب می دانند.

اسامی روزهای هفته
پس آنگاه ، هفته داشتند  با هفت روز و نام هایی که همه پسوند "شید" یا  روشنی (و رنگهای خورشیدی) داشت و بدین گونه بود:
1-  مه شید روز       (دوشنبه)   به رنگ آبی      ماه
2-  بهرام شید روز   (سه شنبه)  به رنگ نارنجی مریخ
3-  تیر شید روز     (چهارشنبه) به رنگ سرخ   عطارد
4-  برجیس شید روز (پنجشنبه)  به رنگ بنفش   مشتری
5-  ناهید شید روز     (آدینه)     به رنگ سبز     زهره
6-  کیوان شید روز    (شنبه)     به رنگ نیلی     زهل
7-  مهر شید روز     (یکشنبه)   به رنگ زرد   خورشید

ماه های سی روزی ایران باستانی
ایرانیان سال را به دوازده ماه سی روزه بخش کردند و بدان چنین نام نهادند ؛
1 -  فروردین
2 - اردی بهشت
3 - خورداد
4 - تیر
5 - امرداد
6 - شهریور
7- مهر
8 - آبان
9 - آذر
10 - دی
11 - بهمن
12 - اسپند

در پایان اسپند ، پنج روز و هر چهار سال یک بار ، شش روز، به نام "پنجه" و روز فزونی داشتند تا "نوروز" همواره در آغاز بهار باشد.

گاهشمار (تقویم)
گاهشمار را درست کردند و نوروز در آغاز فروردین (روز اورمزد) جای گرفت. هر یک از ماههای ایران "چم" یا معنای ویژه ای دارد که هنگام بررسی نام روزها ، میتوان با آن آشنا شد.


بازگشت به بنیاد زمان
امروز گاه نامه هایی (تقویم های سالیانه خلق ها) که در دست داریم و ما ایرانیان آگاه از آن هستیم ، بر بنیاد رویدادهایی است دینی! چرا ؟!
- بهره گیری از باور و پذیرش درونی مردمان (عقاید و آداب و سنن انسانها)
- بازگویی انگیزه در چگونگی گاهشمارها (تقویم سالیانه)

گاهشمارهای کنونی
* یهودیان گاهنامه ای دارند با 5761 سال به انگیزه ی آفرینش جهان (مقاله آقای برهان بن یوسف در 1378 خورشیدی نوشته شده)
* زرتشتیان گاهنامه ای دارند با 1339 یا 3737 سال (به انگیزه آفرینش دینی)
* ترسایان (مسیحیان) گاهنامه ای دارند با 2001  سال و آن را "گاهشمار گریکوری" میدانند که در سده چهارم پس از زایش مسیح هستی یافته است.
* مسلمانان برخوردار از گاهنامه ای با پیشینه 1421 سال قمری ، که از رفتن پیامبر اسلام از مکه به مدینه آغاز می شود و این گاهشمار یا تقویم به روزگار عمر و به راهنمایی هرمزان، استاندار سابق خوزستان دوران ساسانیان و گرفتار در بند تازیان پایه گذاشته شده است و همه ی پیروان اسلام و قرآن ، با کیش و مذهبهای گوناگون آن را پذیرفته اند و بنام هجری- قمری گفته میشود.

 حکیم عمر خیام نیشابوری/ از 28 اردیبهشت 427 خورشیدی (1047 میلادی) تا 510 خورشیدی (1131 میلادی) در نیشابور

گاهنامه ی ایران کنونی
گاهشمار جلالی- ملکشاهی یا "خیامی"(خورشیدی- شمسی)
پذیرفتن گاهشمار خیامی در 1304 خورشیدی
به روزگار پهلوی یکم (رضاشاه) ، به کار گاهنامه (تقویم) نیز سروسامانی داده شد و سال دیوانی کشور ، سال خورشیدی و بر پایه ی گاهنامه ای است که دانشمند معروف ایران "عمر خیام نیشاپوری" همراه  با یاران دانشمند خود و به روزگار پادشاهی ملک شاه سلجوقی پدید آوردند و بدان "گاهشمار جلالی- ملکشاهی یا "خیامی" (خورشیدی- شمسی) میگویند که پایه اش بر رفتن پیغمبر اسلام از مکه به مدینه است و در سال 1304 خورشیدی(شمسی) و به روزگار نخست وزیری رضا خان (رضا شاه، سردودمان خاندان پهلوی)، به نام گاهشمار ایرانی پذیرفته شده و بر بنیاد آن ، امسال سال 1379 خورشیدی کوچی (هجری) است.
گروهی از ایرانیان بر این اندیشه اند که ارجمندترین رویداد و با ارزش ترین کاری که در کشوری یا مردمی رخ داده شود، میتواند بنیاد یا پایه ی زمانی شود (شروع تاریخ و گاهنامه).

شروع تاریخ ایران از 559 یا 538 ق.م تا به امروز
سال کوروش کبیر تا به امروز
و چشمگیرترین رویدادی که در سرگذشت شاهنشاهی ایران پدید آمد ، فتح بابل بتوسط کوروش کبیر در سال 538 قبل از میلاد بود. کوروش کبیر بعد از فتح بابل، فرمان به آزادی یهودیان و مردمان دیگر ملل را بداد و جهان متمدن امروزه ما از آن فرمان بعنوان "منشور حقوق بشر کوروش کبیر" یاد میکند. بنابراین با افتخار به این کار کوروش میتوان شروع تاریخ ایران را با 559 یا 538 قبل از میلاد تا به امروز به حساب آورد.

 خسرو پرویز بر روی سکه های ساسانیان

خداینامه ، کارنامه ، شاهنامه 
در رهگذر سرگذشت آشکار کشورمان، تا پیش از آمدن مسلمانان به ایران و شکست ساسانیان از آنان ، سه خاندان شاهنشاهی ایرانی داریم :
- هخامنشیان
- پارتیان یا اشکانیان
- ساسانیان
که هر کدام روزگاری شاهنشاهی داشتند.
در همه ی زمان، سال آزادی جهانی و پایه گذاری شاهنشاهی ایرانی را، ایرانیان گرامی نگاه می داشتند و هر شاهنشاهی که بر تخت می نشست، در گزارش شاهنشاهی اش نوشته میشد که : "آن شاهنشاه در سال ... شاهنشاهی و سال ... دودمان ، شاهنشاهی خود را آغاز کرد و تاج بر سر نهاد."

در خداینامه یا کارنامه یا شاهنامه شاهان
- ابتدا نگاره ی شاهنشاه (تصویر شاهنشاه) بهنگام تاجگذاری کشیده میشد  
- سپس از رویدادهای چشمگیر زمان شاهنشاه، یکی پس از دیگری در آن نوشته میشد و نگارگران، نگاره ها میکشیدند.
- نخستین نگاره ها از آن تاج بر سر نهادن شاهنشاه بود و واپسین نگاره ، کالبد بی جان شاهنشاه  را در بستر مرگ نشان میداد که دفتر یا نامه را با آن می بستند.
- این گونه بود تا زمان به "یزد گرد سوم" واپسین شاهنشاه ایرانی ساسانی پیش از اسلام رسید.

 یزدگرد سوم از 632 تا 652 میلادی

گاهشمار یزدگردی
یزد گرد را، خداینامه، کارنامه یا  شاهنامه ای بود که با  تاجگذاری اش در استخر فارس و در آتشکده ای بنام اردشیراول و در سال 632 میلادی، آغاز شد و دفتر پایان نیافته و بسته نشده بود ، که نامه ی زندگی او درهم پیچیده شد و آسیابانی در خراسان وی را کشت (در سال 652 میلادی/ 31 هجری قمری) تا مرده ریگ اش خورد!
از آنجا که پیشینیان ما ، یزدگرد سوم را واپسین شاهنشاه خاندان ایرانی ساسانی میدانند، هنگام تاجگذاری اش را بنیاد زمانی دانستند (632 میلادی) و نام گاهشمارشان ، یزدگردی (گاهشمار یزد گردی) است و هم اکنون : سال 1377 یزد گردی است که معادل 1387 خورشیدی است.
نیاکان سرفرازمان را بزرگ داریم و کاری کنیم که شایسته و در خور فرزندی آنان باشیم.»